میدانم منطقی نیست اگر تصور کنم امشب که خوابیدم فردا را هم خواهم دید چون آنطور که دریافتم مرگ ناگهانی ترین موضوعیست که فراری هم از آن نیست.خدایا خودت میدانی که از وقتی حسین (ع) را شناختم هرسال برایش اشک ریختم و میدانم که شناخت او به اشک ریختنش ختم نمیشود.میدانی که به مال اندوزان دنیاپرست تا به حال روی خوش نشان نداده ام و میدانی که تا توانسته ام سعی کرده ام انسانی باشم ظلم ستیز تا بلکه خود را شبیه پیروان حسین (ع) بنمایم.قلبم امانتی است که آن را فقط برای تو نگه داشته ام...تا روزی که زندگی ام تمام شود نه صالح و عابد بلکه رستگار و رها از دنیا بروم.
برچسب:
نویسنده: پرنیا مرادی